جشني براي دايانا، اسطورهي محبوب و فراموش نشدني
روز جمعه، ۲۹ آوريل، ما هم جزو دوميليارد بينندهي مراسم ازدواج كيت و شاهزاده ويليام بوديم، با اين تفاوت كه ششمين سالگرد ازدواج من و ماهان هم بود
و خب از اين تقارن الكي خوشحالمان شده بود و با حالت جوزدهگي بيشتري مراسم رو دنبال كرديم. به راستي مراسمي زيبا و باشكوه بود، چيزي شبيه كارتون سيندرلا، يا قصههاي مادربزرگها، و همين به تحقق نشستن روياهاي نديدهيمان بود كه حظ بصريامان را دو چندان كرد. خبرگزاريها ميگفتن توي صدسال گذشته بريتانيا چنين جشن و شادياي را نديده بوده، خب ما هم نديده بوديم؛ راستش رو بخواين بعد از شنيدن اينهمه اخبار جنگ و كشتار در خاورميانه، و تماشاي ريخت بد هيبت قذافي، سونامي ژاپن، زلزله و هزار جور خبرهاي بد ديگه از داخل و خارج...، ديدن اينهمه تصاوير زيبا و رشكبرانگيز خالي از لطف هم نبود و دقايقي شادي و رها شدن از افكار آزاردهنده خيلي هم خوب بود. كلي هم مشعوف شديم.
اما شايد با ديدن اين تصاوير، شما هم مثل من، تمام مدت به ياد دايانا ميافتاديد و شباهت بيحد و حصر رفتار و حركات اين زوج زيبا و خصوصاً كاترين به دايانا، تلنگوري به ذهن ميزد؛ كه آيا اينها همه براي مرور یک خاطرهي زيبا، (و در محافظهكارترين شكلش كمك به بازسازي وجههي سلطنت) و نوعي بازگشت به گذشته نيست؟! دايانا اسطورهاي از زيبايي و خيرخواهي بود، كه مردم بسيار دوستش ميداشتند و پرنس چارلز اما توجهي به او نداشت و حتي حسودي هم ميكرد، قدرش ندانست و با معشوقهاش سرگرم بود؛ و سرانجام آن شد كه ميدانيد... اين زوج زيبا اما تلاش بيحدي در بازسازي ياد و خاطرهي دايانا داشتند. دايانا را اگر نميشناسيد و دوست داريد بيشتر دربارهاش بخوانيد، اندرو مورتن، كتابي به نامش نوشته و خانوم ميترا معتضد به فارسي ترجمهاش كرده كه خالي از لطف نيست خواندنش. اما ميگفتم كه ... جدایی چارلز از دایانا ضربه محمکی به وجههي خاندان سلطنتی بریتانیا وارد کرد و كمي بعدتر، درز كردن مکالمات تلفنی چارلز با کاملیا پارکر، معشوقهي چندین سالهاش، به روزنامهها سر و صدای زیادی به راه انداخت و موجب شد بسیاری از مردم، چندان رغبتی برای به سلطنت رسیدن شاهزاده چارلز نداشته باشند؛ و چه خوب كه هنوز هم شاه نشده و بعيد ميدانم به اين آرزو برسد!
اينكه ميگويم همه چيز براي يادآوري دايانا بود، شايد با خواندن اين سطور، شما هم با من هم نظر شويد؛ پنج ماه پيش، وقتي ويليام، نامزدياش را با كاترين به دنيا اعلام كرد، شايد به همه يادآوري كرد بعد از مادرش تنها زني كه دوستش دارد، همين كاترين زيباست و تاكيدش بر اين مسئله، دادن انگشتريِ نامزدي مادرش به كاترين بود... و اينكه از اين راه ميخواهد مادر را در اطراف خود حس كند و در شادي خويش سهيم!! پس تصميم ميگيرند مراسم ازدواجشان را در همان كليسايي جشن بگيرند كه سه ميليون نفر به خاطر مرگ دايانا در آن جمع شده بودند، لحظهي ورود ويليام به كليسا بود كه شما ميتوانستيد قدمهاي استوار، و چهرهي شادش رو با اون گذشتهي غمانگيزش پشت تابوت مادر مقايسه كنيد... و نهايتاً همان اسقفي خطبهي عقدشان را بخواند كه در مراسم دايانا صحبت كرده بود... و همان موسيقياي خوانده شود كه براي دايانا نيز خوانده بودند:"Guide Me Thou, O Great Redeemer". و همه چيز به اينجا ختم نميشد، عروس ظاهراً بيش از اينها مادرشوهرش رو دوست داره و ستايشش ميكند، كه حتي در انتخاب دسته گل عروسياش هم همان گلهاي ريز دسته گل دايانا را انتخاب كرده بود. و باز هم مثل دايانا، زمان بستن عهدش با همسر، واژهي "اطاعت" رو حذف كرد!! و البته نشون داد كه ميتونه اسطورهاي باشه بهتر از دايانا، وقتي كه اجازه نداد هيچ عكاس و خبرنگاري تا لحظهاي كه جلوي كليسا از ماشين پياده شد، عكسي از لباسش رو قبل از عروسيش نمايش بدهند و همه لحظهشماري ميكردن تا بدونن چه طراحي، و چه لباسي خواهد داشت اين عروس زيبا... كه ما نيز از اين شيطنت و ذكاوتش خيلي خوشمان آمد... و اين تو دهنيِ بسيار زيبايي بود بر دهان همان عكاسان پاپاراتزي كه به نوعي عامل مرگ دايانا هم بودند. مادر عروس هم، شايد به همراهي با دخترش، شايد هم (...) لباسش رو به طراحي (the house of Catherine Walker) سفارش داده بود كه محبوبترين طراح و مورد علاقهي دايانا بود و بيش از يكهزار دست لباس براي دايانا دوخته، و اتفاقا لباسي كه دايانا رو باهاش به خاك سپردن، همين ديزاينر طراحي و آماده كرده بود. مضاف بر تمام اينها، وقتي اين زوج جوان اعلام كردند كه حسابي باز كردن كه تمام هداياي عروسيشون رو از طريق اون حساب به خيريهها واگذار خواهند كرد، اين دنبالهروي همان راه دايانا بود كه بيشترين لطفش رو شامل حال خيريهها كرده بود و ويليام راه مادرش رو به درستي دنبال كرد. و قطعاً به خاطر همان رابطهي خوب دايانا با مردم بود كه روز عروسي پسرش، اينهمه آدم در ميدان معروف شهر جمع شدند (ونه به خاطر محبوبيت سلطنت)؛ و كساني مثل Tessa Green و Elton John كه آهنگ Candle in the Wind رو كه به ياد دايانا خونده بودن، دوباره براي اين زوج، بازخواني كردن.
و از همه جالبتر اينكه، چند روز قبل از اين عروسي، در حالی که بقیه دنيا، در هر لحظه، جزئیات اين جشن رو گزارش ميكردند، اين زوج براي استراحت، به نزديكي محل آرامگاه دايانا رفته بودند، شايد براي بستن عهدي، و براي ويليام حتماً مهم بوده كه قبل از عروسيش با همسرش به اون مكان بره و با مادر اسطورهاي خودش ديدار كنه... و هميشه تكرار كرده كه دایانا هنوز بخش عظیمی از زندگی روزمره پسرانش هست و براي همیشه خواهد بود... و سرانجام وقتي ويليام عروسش رو ميبوسيد، یک یادآوری برای ميلیونها بیننده بود كه دايانا را به خاطر پايهگذاري اين سنت زيبا به خاطر بياورند... به خاطر همهي ظلمي كه پرنس چارلز در حق دايانا كرد، پسرش با تمام وجود، احترامش را ادا كرد، و ما نيز كلاهمان را براي ويليام عزيز بر ميداريم و دست مريزاد ميگوييم به اين پسر نازنين، و چه خوب نشان داد كه
mothers are always special no matter how old we are

پ.ن: حذف شد!!