بالاخره دارد می آید .. یک خبر خوب هم در این گرداب اخبار بد غنیمت است و باید روی چشم گذاشتش. خوشحالم و این روزها دیگر از افسردگی و کسالت خبری نیست. و باز هم خوشحالم و به انتظارش خانه را حسابی گرد گرفتم. این یک شروع خوبی در سال 2013 هست و امیدوارم تا به اخرش، حتی شده با خوشی های کوچک، اما به همین ساز برقصد .. هم برای من، هم برای تو دوست خوبم.
گفتم خبر خوب را با شما هم قسمت کنم، و هم اینکه یک حالی است این آن من که خواستم اینجا ثبتش کنم. از بس که آمدم و سر به دیوار این وبلاگ گذاشتم و از غصه هایم گفتم، انصاف ندیدم این یکی را نگویم .. بعله .. خواهر عزیزم در راه است .. می آید و تو میدانی که من چقدر شادم از حضورش، از اینکه میتوانم دوباره در آغوش بگیرمش و موهای قشنگش را نوازش کنم، و از حس خوبی که در کنارش دارم مست شوم..
وقتی برایش مواد غذایی دلخواهش را آماده میکردم و در فریزر می چیدم، دلم میخواست حال خوب این لحظه هایم را هم می پیچیدم لای همان کیسه ها و حسابی می بستم و جایی در گوشه ی فریزر مخفی اش میکردم و تا آخر عمر هر بار که لازمم میشد، یک تکه از آنرا بر میداشتم ... از بس که میدانم حس خوب دیر به دیر می آید و حتی میشود گفت که این روزها دیگر کالای نایابی است و با هیچ نرخی نمیتوان بدستش آورد!
حالا این چند هفته ی پیش رو را با تمام وجودم زندگی میکنم، و خوب میدانم که فرصتی این چنین شاید به این زودی ها دوباره به دست نیاید، اما نمیخواهم به بعدش فکر کنم.. آینده را به آینده می سپارم و تلاشم را میکنم همین لحظه ها را غنیمت بدانم .. مخلص کلام .. آنکه بی باده کند جان مرا مست، در راهست ...