توی تاکسی نشستی، از پنجره‌ی جلويي قلمبه قلمبه دود اگزوز ماشین‌ها میاد توي ماشين و مقصدش ريه‌ي شهروندان بدون حقوقه! اين بو، آدم رو ياد بوي مرگ ميندازه، تو هم جرات نداری بگی شیشه رو ببندین لطفاً؛ چون تجربه‌اش رو داری که گاهی یه جمله‌ی ساده، جرقه‌ی یه جر و بحث بی‌اساس میشه، و ترجیح می‌دی این جرقه رو ایجاد نکنی؛ و همینطوری گوشه‌ی روسریت رو میکنی توی حلقت، بلکه کمتر سرب بره توی این ریه‌های بی‌نوا. ماشین‌ها توی هم گره خوردن و انگار نه انگار که بنزین توی این مملکت گرون شده و تقریبا مقرون به صرفه نیست که با ماشین شخصی‌ت بیرون بیای. ترافیک، همون ترافیک همیشگیه! بقیه‌ی مسافرای توی تاکسی رو نگاه میکنی، هر کسی یه غمی تهِ چهره‌اش داره، اینقدر تلخ و سنگین که قطعاًطعم تلخ و تند این سرب رو احساس نمیکنه. نه اینکه من خیلی آدم خوشبختی هستما... نه ... ولی آلرژی شدیدی که دارم، درجه‌ی حساسیتم رو بالا برده... خسته از این همه کندی، گوش به رادیو پیام می‌سپری و نوای ملایم موسیقی که چندان هم با فضا سازگار نیست... گوینده‌ی رادیو یه مقدمه‌چینی بی‌مزه‌ای میکنه و در ادامه‌اش یه چیزی میگه که شاخ رو سر همه سبز میشه... بله ... می‌فرمایند کسانی که با دلار زیاد سرو کار دارن دچار نازایی می‌شوند و نوع مواد شیمیایی که در چاپ دلار به کار رفته باعث ایجاد سرطان میشه، چه نوع سرطانی رو البته مشخص نفرمودن و در انتها هم خود گوینده ابراز خوشحالی فرمودن که خدا رو شکر که ما پول نداریم بریم دلار بخریم که خدایی نکرده دچار سرطان و یا نازایی بشیم که از سرطان برای خانوم‌ها بدتره!!
 
پ.ن 1: دوستاي عزيزم، اين مطلب رو به نقل از واقعيتي كه شنيدم براتون گفتم... يعني جوك تعريف نكردما... حالا اگر كسي تحقيقي، مقاله‌اي يا مطلب معتبري براي صحت اين موضوع داره ارائه كنه..استفاده مي كنيم!!

پ.ن.2: روي صحبت اين پي‌نوشت با دوست عزيزي است كه به نام مهدي براي من كامنت خصوصي گذاشتن. من اولا از اين دوست ميخوام كه كامنت‌تون رو عمومي بذارين كه دوستاي ديگه هم بخونن كه هر سري بالاخره يه فكري داره، دوم اينكه اصل اول مهاجرت داشتن اعتماد به نفسه و شما با يه روحيه‌ي خوب، اگر بشيني چندماه زبان بخوني با توجه به اينكه رشته‌تون پرستاريه، خيلي راحت‌تر از ما كه هيچ امتيازي نداشتيم، مي‌تونين مصاحبه رو بگذرونين و به خواسته‌‌اتون برسين...اما اينكه همسرتون همكاري نميكنه، مسئله‌اي نيست كه كسي بتونه بهتون كمك كنه، و قطعا بايد حلش كنين...و در مورد كار بايد بهتون بگم اگر كسي رو پيدا كردين كه در اين زمينه بهتون كمك كرد، حتما آدرسش رو به ما هم بدين كه من و ماهان هم بهش نياز داريم... به هرحال زندگي سختي‌هاي خودش رو داره، بهتره مقاوم باشين و مبارزه كنين، حتما به نتيجه خواهيد رسيد... ضمن اينكه بايد اضافه كنم، چيزي كه من بهش رسيدم، اينه كه مهاجرت مشكلي رو از زندگي حل نميكنه و حتي زندگي رو آسون هم نميكنه، و تازه بايد براي يه دوره‌ي خيلي سخت در زندگي آماده بشين كه به اين موضوع بايد خيلي جدي فكر كنيد و بعد تصميم بگيريد... به هر حال براتون آرزوي موفقيت مي‌كنم.